کدخبر: ۸۰۶۴۶
۳۰ دی ۱۴۰۴ ساعت ۰۹:۴۶
چاپ

یادداشت؛

بازخوانی نقش رسانه‌ها در اغتشاشات و جنگ ترکیبی علیه ایران

بهمن اسدی خیرآباد

در روزگاری که مرز میان خبر و دروغ هر روز باریک‌تر می‌شود، رسانه‌ها به یکی از اصلی‌ترین میدان‌های نبرد تبدیل‌شده‌اند؛ اغتشاشات دی‌ماه، نمونه‌ای روشن از جنگ ترکیبی بود؛ جنگی که نه فقط در خیابان، بلکه در ذهن‌ها و گوشی‌های هوشمند جریان داشت.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی‌ «آفتاب گچساران» ، بهمن اسدی خیرآباد مدرس سواد رسانه‌ای در یادداشتی در خصوص نقش رسانه‌ها در اغتشاشات و جنگ ترکیبی علیه ایران نوشت: آنچه امروز در ادبیات نوین امنیتی و رسانه‌ای از آن با عنوان «جنگ ترکیبی» یاد می‌شود، صرفاً ترکیبی از ابزارهای نظامی و اقتصادی نیست؛ بلکه رسانه، فناوری‌های نوین ارتباطی، شبکه‌های اجتماعی و حتی هوش مصنوعی، به ستون فقرات این نبرد تبدیل‌شده‌اند. در این میدان، تولید هدفمند اخبار جعلی، تحریف واقعیت‌ها، ترکیب حساب‌شده حقیقت و دروغ و انتشار گسترده تصاویر و ویدئوهای دستکاری‌شده، مأموریتی مشخص دارد: ایجاد تردید، سردرگمی و درنهایت سوق دادن بخشی از جامعه به کنش‌های هیجانی و میدانی.

در اغتشاشات دی‌ماه، این الگو به‌وضوح قابل‌مشاهده بود. موجی از اطلاعات نادرست و روایت‌های جعلی به‌صورت هماهنگ در فضای شبکه‌های اجتماعی کشور منتشر شد؛ روایاتی که اغلب با تکیه‌بر تصاویر احساسی و ویدئوهایی بریده از زمان و مکان واقعی، قدرت تحلیل و تأمل را از مخاطب می‌گرفت. در چنین فضایی، مخاطب پیش از آنکه فرصت راستی‌آزمایی داشته باشد، در معرض بمباران عاطفی قرار می‌گرفت؛ خشم، ترس و نفرت، جایگزین عقلانیت می‌شد و همین دقیقاً هدف طراحان جنگ روانی بود.

در این میان، نقش رسانه‌های فراملی وابسته به دولت‌های غربی و برخی رژیم‌های منطقه‌ای غیرقابل‌چشم‌پوشی است. رسانه‌هایی چون بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا، رادیو فردا و شبکه‌هایی نظیر ایران اینترنشنال، عملاً در قامت بازوهای رسانه‌ای دولت‌های متخاصم عمل کردند. هماهنگی محتوایی، هم‌زمانی در روایت‌سازی و حتی تقسیم‌کار میان این رسانه‌ها نشان می‌داد که با یک پروژه تصادفی مواجه نیستیم، بلکه با عملیات رسانه‌ای سازمان‌یافته‌ای روبه‌رو هستیم که هدف نهایی آن، تضعیف امنیت ملی و القای ناکارآمدی حاکمیت است.

نکته نگران‌کننده‌تر اما تأثیر این فضا بر زندگی روزمره مردم و به‌ویژه خانواده‌هاست. در شرایطی که به دلایل امنیتی، جریان رسمی اطلاع‌رسانی گاه با تأخیر یا محدودیت مواجه می‌شود، عطش دانستن و نیاز طبیعی انسان به آگاهی، برخی مخاطبان را به سمت منابع خبری معاند سوق می‌دهد. حتی خانواده‌هایی که پیش‌تر نسبت به ورود ماهواره و رسانه‌های بیگانه به حریم خانه خود حساس بودند، در این مقاطع بحرانی، دچار تردید می‌شوند؛ تردیدی که می‌تواند آرام‌آرام به تصمیمی پرهزینه منجر شود.

این انتخاب، در ظاهر تلاشی برای «عقب نماندن از اخبار» است، اما درواقع ورود به میدان جنگ نرمی است که بنیان‌های فرهنگی، اعتقادی و روانی خانواده را نشانه گرفته است. تجربه نشان داده شبکه‌های ماهواره‌ای معاند، نه‌تنها نیاز خبری مخاطب را برطرف نمی‌کنند، بلکه با القای یأس، سیاه‌نمایی مستمر و روایت‌های جهت‌دار، او را بیش‌ازپیش دچار اضطراب و سردرگمی می‌سازند. این وضعیت را می‌توان به نوشیدن آب‌شور تشبیه کرد؛ هرچه بیشتر می‌نوشی، تشنه‌تر می‌شوی.

در چنین شرایطی، سواد رسانه‌ای یک ضرورت است، اما کافی نیست. آموزش تشخیص خبر درست از نادرست، تحلیل تصویر و شناخت تکنیک‌های اقناع رسانه‌ای، اگرچه اهمیت بالایی دارد، اما زمانی اثربخش خواهد بود که در کنار آن، رسانه‌های داخلی نیز بتوانند خلأ اطلاع‌رسانی را به‌موقع و حرفه‌ای پر کنند. مخاطب ایرانی، در بسیاری موارد، آگاه است که با چه رسانه‌هایی مواجه است، اما عادت رفتاری او به دنبال کردن اخبار، اگر بی‌پاسخ بماند، او را به سمت منابع جایگزین سوق می‌دهد؛ حتی اگر به آن‌ها اعتماد نداشته باشد.

بررسی عملکرد رسانه‌های معاند در جریان اغتشاشات نشان می‌دهد برخی از آن‌ها، پس از مدتی با ریزش مخاطب مواجه شدند؛ چراکه روایت‌های اغراق‌آمیز و خلاف واقع، دیر یا زود اعتبار رسانه را زیر سؤال می‌برد. بااین‌حال، شبکه‌هایی نظیر «من و تو»، «ایران اینترنشنال» و «VOA» با شدت بیشتری به التهاب‌آفرینی ادامه دادند؛ رسانه‌هایی که حتی احیای مجدد بودجه‌های قطع‌شده‌شان نیز در راستای همین مأموریت قابل‌تحلیل است. نقش این رسانه‌ها در تحریک جوانان، ایجاد خطای محاسباتی و کشاندن افراد به میدان آشوب، بخشی از واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

از سوی دیگر، برخی رسانه‌های منطقه‌ای در کشورهای همسایه نیز با هم‌صدایی با آمریکا و رژیم صهیونیستی، در فضاسازی‌ها نقش‌آفرینی کردند؛ رسانه‌هایی که کمتر با پاسخ صریح و متقابل مواجه شدند و همین سکوت، به گسترش دامنه اثرگذاری آن‌ها کمک کرد. تمامی این تحرکات رسانه‌ای، بر پایه یک برآورد غلط از جامعه ایران شکل‌گرفته بود. دشمنان، همانند جنگ تحمیلی هشت‌ساله و دیگر رویارویی‌ها همچون جنگ 12 روزه، تصور می‌کردند با فشار ترکیبی و عملیات روانی می‌توانند در مدت کوتاهی نظام را دچار فروپاشی کنند. درحالی‌که تجربه نشان داد، نقش رهبری هوشمندانه، انسجام ملی و حضور آگاهانه مردم، مهم‌ترین سد در برابر این توطئه‌هاست.

در اغتشاشات اخیر، مظلومیت نیروهای مدافع امنیت و حتی شهروندان عادی، در سایه جنگ روانی رسانه‌های معاند، وارونه جلوه داده شد. درحالی‌که در بسیاری از کشورهای جهان، تخریب اموال عمومی، خشونت خیابانی و به خطر انداختن جان کودکان محکوم می‌شود، همین رفتارها در ایران، با روایت‌های جهت‌دار، تطهیر یا توجیه شد.

درنهایت، آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، آگاهی‌بخشی شفاف، تبیین دقیق وقایع و تقویت مرجعیت رسانه‌های داخلی است. افسران جنگ نرم، فعالان رسانه‌ای و کنشگران فضای مجازی، وظیفه‌ای فراتر از بازنشر خبر دارند؛ آن‌ها باید با زبانی روشن و مستند، نقشه‌های دشمن، مواضع نظام و واقعیت‌های میدانی را برای افکار عمومی تبیین کنند. روشنگری مستمر، نه‌تنها از بروز ناآرامی‌ها می‌کاهد، بلکه اعتماد عمومی را نیز تقویت می‌کند؛ سرمایه‌ای که مهم‌ترین پشتوانه امنیت ملی در جنگ‌های ترکیبی امروز است.

انتهای خبر/