از پد خندق تا آغوش وطن؛
تلخ و شیرین اسارت به روایت آزادگان گچساران
آزادگان گچساران از پد خندق، اردوگاههای رمادیه و زندانهای بغداد میگویند؛ از روزهایی که اسارت را به دانشگاهی برای ایمان، مقاومت و یادگیری تبدیل کردند و سرانجام در مردادماه ۱۳۶۹ به آغوش میهن بازگشتند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «آفتاب گچساران» ، مردادماه سال ۱۳۶۹، خبری که سالها خانوادههای ایرانی چشمانتظار شنیدنش بودند، در سراسر کشور پیچید؛ اسیران ایرانی پس از سالها اسارت در اردوگاههای رژیم بعث عراق در حال بازگشت به وطن بودند.
پرستوهایی که پس از سالها برگشتند
۲۶ مرداد، نخستین گروه آزادگان وارد خاک ایران شدند؛ مردانی که سالهای جوانی خود را پشت دیوارهای بلند اردوگاههای عراق سپری کرده بودند، اما اجازه نداده بودند دیوارهای اسارت، ایمان و امیدشان را محاصره کند.
بازگشت آزادگان، تنها پایان یک دوره اسارت نبود؛ آغاز فصل تازهای از روایت دفاع مقدس بود. مردانی که باید از آنچه در اردوگاهها گذشته بود میگفتند؛ از شکنجههایی که جسم را آزرد اما اراده را نشکست، از دلتنگیهایی که اشک را بر گونهها نشاند اما امید را خاموش نکرد و از لحظاتی که در اوج محرومیت، قرآن، نماز، خاطرات انقلاب و یاد وطن، چراغ آسایشگاهها شد.
در میان این قهرمانان، آزادگان گچساران و کهگیلویه و بویراحمد جایگاه ویژهای دارند؛ مردانی که برخی از آنان در حماسه پد خندق در چهارم تیرماه ۱۳۶۷ به اسارت درآمدند و پس از تحمل ماهها و سالها سختی، در نهایت به میهن بازگشتند.
امروز، خاطرات فرامرز صالحی، سید مصیب قادری، علیشیر قیطاسی و سیدمحمدیار پرواز بخشی از حافظه تاریخی گچساران از سالهای دفاع مقدس است؛ روایتهایی که اگر ثبت نشوند، بخشی از تاریخ شفاهی این سرزمین برای نسلهای آینده کمرنگ خواهد شد.
فرامرز صالحی؛ نیممتر جا و یک دنیا مقاومت
فرامرز صالحی، آزاده سرافراز گچسارانی، چهارم تیرماه ۱۳۶۷ در منطقه پد خندق به اسارت دشمن بعثی درآمد. او روایت خود را از نخستین ساعات اسارت اینگونه آغاز میکند: در چهارم تیرماه ۶۷ در محل پد خندق به اسارت دشمن بعثی درآمدم. فردای آن روز ما را به همراه جمعی دیگر از رزمندگان به پشت خط عراق انتقال دادند. در یک پادگان، افسران عراقی یکییکی اسرا را برای بازجویی میبردند و درباره لشکر، تیپ، گردان و محل خدمت سؤال میکردند. یک نفر نیز صحبتهای آنان را ترجمه میکرد.
صالحی ادامه میدهد: پس از پایان بازجوییها، ما را به بغداد بردند. اتاقها کوچک بود و تعداد اسرا زیاد. حتی برای نشستن هم جا کم داشتیم. حدود ۱۵ روز را با همه سختیها پشت سر گذاشتیم؛ روزهایی که شکنجههای روحی و جسمی اسرا بسیار زیاد بود.
او سپس از انتقال به اردوگاه ۱۳ رمادیه میگوید؛ جایی که شرایط زندگی به مراتب دشوارتر بود: در اردوگاه ۱۳ رمادیه، در هر آسایشگاه ۸۲ نفر را جا داده بودند و سهم هر نفر به سختی به نیم متر میرسید. با وجود همه این سختیها، در کنار دیگر اسرا مقاومت میکردیم و زندگی را ادامه میدادیم.
پاسخ محکم به منافقین
یکی از خاطرات ماندگار صالحی، به حضور منافقین در اردوگاه و تلاش آنان برای جذب اسرای ایرانی بازمیگردد. او میگوید: روزی چند نفر از منافقین به اردوگاه آمدند تا به اصطلاح از میان بچهها پناهنده پیدا کنند و با خودشان ببرند؛ اما اسرا یکصدا شروع به شعار دادن کردند و منافقین را با خفت و خواری از اردوگاه بیرون کردند.
به گفته صالحی، این اتفاق یکی از شیرینترین و غرورآفرینترین خاطرات دوران اسارت بود؛ چراکه اسرا با وجود دستهای بسته، حاضر نشدند زیر بار ننگ و ذلت بروند.
تلخترین خبر؛ رحلت امام
اما در میان خاطرات تلخ دوران اسارت، یک خبر بیش از همه آزادگان را درهم شکست؛ خبر رحلت امام خمینی (ره). صالحی میگوید: خاطره تلخ ما، روزی بود که خبر ارتحال حضرت امام (ره) را به ما دادند. اردوگاه سراسر غم و عزاداری شد و گریه و شیون بچهها از آسایشگاهها بلند شد.
وی ادامه میدهد: عراقیها از قبل افسران ارشدشان را به اردوگاهها فرستاده بودند، چون میترسیدند اسرا در این شرایط شورش کنند. وقتی گریه و عزاداری بچهها را دیدند، از پشت پنجره میآمدند و میگفتند گریه نکنید؛ پیامبر (ص) هم وفات کرده و امام شما هم وفات کرده است.
صالحی از شدت شکنجهها نیز روایت میکند: گاهی اسرا را تا گردن زیر خاک میکردند تا اطلاعات بگیرند؛ مثلاً میخواستند فرمانده یا رزمندهای را معرفی کنیم، اما این شکنجهها هم نتوانست مقاومت بچهها را بشکند.
اسارت، دانشگاه بزرگ زندگی بود
سید مصیب قادری نیز از آزادگان گچسارانی حاضر در حماسه پد خندق است؛ حماسهای که نام رزمندگان کهگیلویه و بویراحمد را در تاریخ دفاع مقدس ماندگار کرد. در عملیات پد خندق، 87 دلاور کهگیلویه و بویراحمد به شهادت رسیدند و 78 نفر نیز مجروح یا اسیر شدند؛ آماری که عمق مقاومت رزمندگان این استان در آن منطقه را نشان میدهد.
قادری میگوید: چهارم تیرماه سال ۱۳۶۷ در جزیره مجنون و پد خندق اسیر شدم و از آنجا به بغداد منتقل شدم. حدود ۲۰ روز در بغداد بودم و سپس به اردوگاه رمادیه منتقل شدم و حدود ۲۶ ماه در آنجا بهعنوان اسیر زندگی کردم.
اما روایت قادری از اسارت، فقط روایت شکنجه و محرومیت نیست؛ او اردوگاه را به «دانشگاه» تشبیه میکند: در این مدت به همراه دوستانمان فعالیتهای فرهنگی انجام میدادیم؛ از حفظ و تفسیر قرآن گرفته تا بیان خاطرات انقلاب. این فعالیتها مخفیانه انجام میشد.
او ادامه میدهد: دو بار از من در مراسمها و جشنهایی که به مناسبت سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در اردوگاه برگزار میشد دعوت کردند تا خاطرات و مبارزات مردم گچساران در دوران انقلاب را بیان کنم.
قادری درباره شرایط آموزشی اسرا نیز میگوید: اسارت مثل یک دانشگاه بود. هرکس هر چیزی میدانست به دیگری آموزش میداد. تنها مشکل این بود که قلم و دفتر نداشتیم. بعثی ها اگر قلم یا دفتری پیدا میکردند، کل آسایشگاه را تنبیه میکردند.
از حفظ قرآن تا یادگیری منطق و فلسفه
این آزاده گچسارانی معتقد است رزمندگان اجازه ندادند اسارت به سالهای تلفشده زندگی تبدیل شود. دوران اسارت دانشگاه بزرگی برای رزمندگان اسلام بود. مقاومت رزمندگان باعث شد این دوران به بطالت نگذرد و هرکدام از رزمندگان موفقیتهای چشمگیری به دست آورند.
قادری میگوید: برخی از رزمندگان که حتی بیسواد بودند، در دوران اسارت حافظ قرآن شدند. دعاها را حفظ کردند، منطق و فلسفه یاد گرفتند و بعدها برخی به قهرمانان ورزشی و علمی تبدیل شدند.
او حتی با نگاهی متفاوت به آن دوران میگوید: بهترین و شیرینترین لحظات زندگیام در اسارت گذشت. همه عمرم را با یک روز اسارت عوض نمیکنم. دوران اسارت برای من قطعهای از بهشت در دنیای مادی بود.
روزهای محرم؛ ممنوعیت عزاداری
قادری از محدودیتهای مذهبی در دوران اسارت نیز میگوید: در ماه محرم و صفر عزاداری بهطور کامل ممنوع بود و اجازه هیچگونه تجمعی نمیدادند؛ حتی در عاشورا و تاسوعا. در ماه رمضان برای روزه گرفتن ممانعتی ایجاد نمیکردند، اما نماز باید فرادا خوانده میشد و از برگزاری نماز جماعت جلوگیری میکردند. دلیل اصلی این محدودیتها ترس بعثیها از وحدت اسرا بود و آنها از وحدت ایرانیان میترسیدند.
دو اتفاق عجیب پس از رحلت امام
قادری از دو اتفاق مهم پس از رحلت امام خمینی (ره) نیز یاد میکند: عراقیها قبل از آن هر روز حتی در مناسبتهای شهادت ائمه (ع) از بلندگوها موسیقی پخش میکردند، اما پس از رحلت امام، بلندگوها حدود یک هفته قطع شد.
او ادامه میدهد: دوم اینکه تا قبل از آن تجمع بیش از دو نفر ممنوع بود، اما پس از رحلت امام، بچهها بهراحتی دور هم جمع میشدند، قرآن میخواندند و برای امام فاتحه میفرستادند. عراقیها میدانستند اگر بچهها لبتر کنند، اردوگاه منفجر میشود.
پد خندق، جهنمی از دود و آتش
علیشیر قیطاسی، دیگر آزاده گچسارانی، روایت خود را از حماسه پد خندق با تصویری تکاندهنده آغاز میکند: صحنه جنگ همیشه سخت بود، اما حمله دشمن به پد خندق حالوهوای خاصی داشت. درست مثل قایقی در وسط دریا بودیم که از همه طرف امواج خروشان به سمتش هجوم میآوردند.
او میگوید یک شب پیش از حمله، همراه نیروها با تجهیزات کامل به منطقه اعزام شدند. گرمای طاقتفرسا، نیش پشهها و جانوران موذی شرایط را سختتر میکرد. نیمهشب، وقتی نوبت نگهبانی من در کمین بود، حرکات مشکوکی در نیزارها دیدم. با توجه به آموزش غواصی که داشتم، متوجه شدم نیهای بیرونآمده از آب، ابزار تنفسی غواصهای عراقی است.
قیطاسی ادامه میدهد: بهسرعت نارنجکی پرتاب کردم. انفجار، آغازگر حملهای همهجانبه شد. آتش از زمین و آسمان بر سرمان بارید و جزیره مجنون به جهنمی از دود و آتش تبدیل شد.
آخرین گلولهها در پد خندق
او از مقاومت رزمندگان تا آخرین لحظه میگوید: رزمندگان گچسارانی و دیگر رزمندگان استان با جان و دل دفاع کردند. از همه طرف هدف تیر و ترکش دشمن بودیم. سنگری باقی نمانده بود. تعدادی از همرزمان به شهادت رسیدند و بسیاری مجروح شدند.
قیطاسی میگوید: تا عصر همان روز ایستادیم و حتی جنگ به تنبهتن کشیده شد، اما مهمات تمام شد و هیچ پشتیبانی در کار نبود. در محاصره کامل قرار گرفتیم؛ مثل بلمی در میان طوفان. دیگر هدف، زنده ماندن نبود؛ هدف ایستادگی تا آخرین قطره خون بود.
سرانجام محاصره و کمبود مهمات، بسیاری از رزمندگان را به شهادت رساند و باقیمانده نیروها به اسارت درآمدند.
بغداد؛ جایی که جان اسیر ارزشی نداشت
قیطاسی از نخستین لحظات اسارت میگوید: از همان لحظه نخست، بعثیها با پوتین بر سر و صورتمان میکوبیدند. با چشمهای بسته ما را به بغداد بردند. شکنجه و بازجویی بدون لحظهای توقف ادامه داشت.
به گفته او، شرایط زندانهای بغداد چنان سخت بود که جان یک اسیر به اندازه پر گنجشک هم ارزش نداشت. روزها بدون آب و غذا میگذشت. شکنجهها وحشتناک بود؛ بهگونهای که برای شنونده هم باورکردنی نیست. بسیاری از رزمندگان در همان زندانها به شهادت رسیدند.
وی پس از انتقال به رمادیه نیز با شرایطی سخت روبهرو شد: گاهی آرزوی یک لیوان آب سرد، حتی اگر گلآلود بود، برایمان بزرگترین رؤیا میشد. با این حال هیچیک از رزمندگان تسلیم نشدند و اردوگاه را به جبههای دیگر برای مبارزه با دشمن تبدیل کردیم.
لحظهای که فهمیدند دوباره در وطن هستند
قیطاسی یکی از عجیبترین خاطرات خود را مربوط به لحظه ورود هواپیما به ایران میداند: عراقیها برای ایجاد رعب و وحشت میگفتند اسرای ایرانی را تحویل کشورشان نمیدهیم و آنها را به کشورهای دیگر میفروشیم.
او ادامه میدهد: قبل از اسارت، لباس کادر رسمی سپاه خاکی یا خاکستری بود، اما بعد از اسارت شرایط کاملاً تغییر کرده بود. وقتی هواپیمای حامل اسرا وارد فرودگاه کشورمان شد و تعدادی از پاسداران و نیروهای هوایی ارتش را اطرافمان دیدیم، گمان کردیم حرف بعثیها درست بوده و ما را به دیگر کشورها فروختهاند.
اما خیلی زود واقعیت آشکار شد: با دیدن شور و شوق مردم، پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران و اجتماع عظیم هموطنانمان، متوجه شدیم وارد خاک پاک میهن شدهایم.
از نوجوانی در جبهه تا سالهای اسارت
سیدمحمدیار پرواز نیز یکی دیگر از آزادگان گچسارانی است که چهارم تیرماه ۱۳۶۷ در پد خندق به اسارت دشمن درآمد. او روایت خود را از روزهایی آغاز میکند که در نوجوانی راهی جبهه شد: سال ۶۳، در سن ۱۴ سالگی، به صورت داوطلبانه به عضویت بسیج سپاه ناحیه گچساران درآمدم و به جبهههای نبرد اعزام شدم.
پرواز از حضور خود در یگانهای مختلف و عملیاتهای دفاع مقدس یاد میکند؛ از تیپ احمدبن موسی (ع)، لشکر ۲۵ کربلا و تیپ ۱۵ امام حسن (ع) تا تیپ ۴۸ فتح و عملیاتهایی همچون کربلای یک، کربلای پنج و کربلای ۱۰. او میگوید: در سال ۶۶ در منطقه ماهوت عراق دچار سانحه موج انفجار شدم.
اما این پایان حضور او در جبهه نبود و افزود:10 خرداد ۶۷ از گچساران به مناطق جنگی اعزام شدیم و ۲۸ خرداد در منطقه پد خندق با یک گروهان از پاسداران استان مستقر شدیم. سرانجام چهارم تیرماه ۶۷ در نبردی نابرابر مقابل دشمن قرار گرفتیم.
پرواز از شدت نابرابری نبرد میگوید: دشمن بعثی با چند لشکر و تمام ادوات جنگی، رزمندگان استان را مورد تهاجم و محاصره قرار داده بود. پس از ۱۸ ساعت مقاومت، در حالی که تعدادی از رزمندگان استان شهید یا مجروح شده بودند و من نیز از ناحیه دست چپ ترکش خورده بودم، به اسارت دشمن درآمدیم.
یک ماه در استخبارات عراق
او ادامه میدهد: در استخبارات عراق حدود یک ماه تمام شکنجههایی مانند بیآبی، بیغذایی و نبود امکانات بهداشتی را تحمل کردیم. پس از آن ما را به اردوگاه رمادیه ۱۳ منتقل کردند.
پرواز از حضور جمعی از آزادگان گچسارانی در این اردوگاه نیز یاد میکند و میگوید در ادامه به همراه تعدادی از اسرا به کمپ رمادیه ۷ منتقل شد؛ اما حتی در سختترین شرایط، فعالیتهای مذهبی و فرهنگی متوقف نشد: رزمندگان از هر فرصتی استفاده میکردند تا مراسم مذهبی، اقامه نماز جماعت، عزاداری محرم و قرآنخوانی را برپا کنند.
خاطرهای از آخرین لحظات نبرد
پرواز یکی از خاطرات خود از روز محاصره پد خندق را نیز بازگو میکند؛ زمانی که یک قایق متعلق به گردان یا رسول (ص) تیپ ۴۸ فتح در شط منطقه گرفتار شده بود. او میگوید برای بازگرداندن قایق به سمت نیروهای خودی تلاش کرده و در همین هنگام با قایقی حامل نیروهای بعثی مواجه شده است.
این آزاده گچسارانی میگوید با هدف قرار دادن قایق دشمن، توانست مانع پیشروی آنان شود و درگیری در همان لحظات بهشدت ادامه پیدا کرد. سرانجام، پس از تحمل بیش از دو سال دوری از وطن، در ۲۸ مرداد ۱۳۶۹ همراه با گروه دوم آزادگان به ایران بازگشت.
«پایی که جا ماند»؛ روایتی از رنجی که فراموش نمیشود
روایت آزادگان گچساران تنها به خاطرات شخصی آنان محدود نمیشود. ادبیات دفاع مقدس نیز بخشی از این رنج و مقاومت را ثبت کرده است. کتاب «پایی که جا ماند» نوشته آزاده سرافراز سید ناصر حسینیپور از جمله آثاری است که بخشهایی تکاندهنده از دوران اسارت را روایت میکند.
حسینیپور در این اثر، لحظات نخست اسارت و رفتار سربازان بعثی را با جزئیاتی دردناک روایت کرده است؛ از توهین و تحقیر گرفته تا ضربوشتم و رفتار غیرانسانی با اسرای ایرانی. در بخشهایی از کتاب، او از لحظاتی میگوید که یک سرباز عراقی از او درباره دلیل حضورش در جنگ میپرسد و پاسخ آزاده ایرانی نشان میدهد که حضور رزمندگان در جبهه، از نگاه آنان نه اجبار، بلکه انتخابی برای دفاع از وطن بوده است.
این کتاب همچنین روایتهایی از محدودیتهای شدید عزاداری در ماه محرم و تلاش اسرا برای زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا در اردوگاههای بعثی دارد؛ فرهنگی که حتی پشت میلههای زندان نیز خاموش نشد.
بازگشت به گچساران؛ شهر در انتظار قهرمانانش
اوایل شهریور ۱۳۶۹، بخشی از آزادگان گچسارانی پس از سالها اسارت وارد ایران شدند. چند روزی در تهران مستقر بودند و سپس راهی شیراز و از آنجا گچساران شدند. بازگشت آنان، برای مردم شهر یک روز معمولی نبود؛ خانوادههایی که سالها چشمانتظار فرزندان، برادران و همسران خود بودند، سرانجام شاهد بازگشت عزیزانشان شدند.
سید مصیب قادری درباره بازگشت خود میگوید پس از اقامت در تهران و دیدار با رهبر انقلاب، از طریق فرودگاه شیراز راهی گچساران شد و در شهر با استقبال پرشور مردم روبهرو شد. او در همان روز و به توصیه مسئولان، از بالای ساختمان کانون بسیج جوانان گچساران برای مردم سخن گفت؛ سخنانی که بیش از هر چیز، پیام قدردانی از شهدا و تأکید بر حفظ آرمانهای انقلاب بود.
این انقلاب به همین راحتی به دست نیامده است. چه جوانانی که جان خود را در این راه فدا کردند، چه افرادی که اعضای بدنشان را از دست دادند و چه کسانی که شکنجههای زندانهای عراق را تحمل کردند؛ بنابراین شما جوانان باید قدر این انقلاب را بدانید و پیرو ولایت و رهنمودهای مقام معظم رهبری باشید.
آزادگان؛ حافظان زنده تاریخ دفاع مقدس
روایت این چهار آزاده گچسارانی نشان میدهد که اسارت برای آنان تنها دورهای از محرومیت و شکنجه نبود؛ میدان دیگری برای دفاع بود. اگر در جبهه، دشمن با گلوله و تانک و هواپیما روبهرو میشدند، در اردوگاه باید با شکنجه، تحقیر، جنگ روانی، تبلیغات دشمن و تلاش برای شکستن روحیه اسرا مقابله میکردند.
آزادگان، در سالهای اسارت، با وجود محرومیت از ابتداییترین امکانات، کلاس درس تشکیل دادند، قرآن آموختند، خاطرات انقلاب را بازگو کردند، مراسم مذهبی برگزار کردند و تلاش کردند هویت و انسجام خود را حفظ کنند. آنها نشان دادند که آزادی تنها به معنای رهایی از زندان نیست؛ انسان میتواند پشت میلهها باشد، اما آزاد بماند و در مقابل ذلت سر خم نکند.
مطالبهای برای امروز؛ خاطرات آزادگان را ثبت کنیم
سالها از بازگشت آزادگان میگذرد، اما ضرورت ثبت و انتقال خاطرات آنان همچنان پابرجاست. آزادگان امروز بخشی از سرمایه اجتماعی و تاریخی کشور هستند. روایتهای آنان تنها خاطرات شخصی نیست؛ اسناد زندهای از بخشی از تاریخ معاصر ایران است که باید برای نسلهای جدید ثبت و نگهداری شود. همانگونه که یکی از آزادگان تأکید میکند، آنان هنوز خود را مدافع کشور میدانند و معتقدند اگر خطری میهن و نظام را تهدید کند، همچنان آماده دفاع هستند.
متن پایانی؛ پرستوهایی که هرگز از یاد نمیروند
۲۶ مرداد فقط یک مناسبت در تقویم نیست؛ یادآور روزی است که پس از سالها انتظار، درهای اردوگاهها گشوده شد و پرستوهای وطن به خانه بازگشتند. مردانی که روزی در پد خندق جنگیدند، در بغداد شکنجه شدند و در رمادیه روزهای سخت اسارت را پشت سر گذاشتند، سرانجام به آغوش مردم و خانوادههایشان بازگشتند؛ اما بخشی از وجودشان در همان سالهای اسارت جا ماند.
روایت فرامرز صالحی، سید مصیب قادری، علیشیر قیطاسی و سیدمحمدیار پرواز تنها روایت چهار انسان از یک نسل نیست؛ روایت نسلی است که در سختترین شرایط، میان ترس و ایمان، ذلت و عزت و سکوت و مقاومت، راه خود را انتخاب کرد. امروز اگر صدای آن سالها را میشنویم، باید بدانیم پشت هر خاطره، سالهایی از زندگی مردانی نهفته است که جوانی خود را در جبهه و اردوگاه گذراندند. پرستوها بازگشتند؛ اما قصه آنان هنوز ادامه دارد.
انتهای خبر/
پربیننده ترین ها
- ■ پیادهروی «جاماندگان اربعین» در گچساران+ تصاویر
- ■ اجتماع بزرگ «امامرضاییها» در گچساران+ تصاویر
- ■ حضور پرشور گچسارانیها در شب 146 اقتدار+ تصاویر
- ■ موج 144؛ حماسه ماندگار مردم گچساران
- ■ حضور پرشور گچسارانیها در شب 157 اقتدار+ تصاویر
- ■ موج ۱۶۰ «شبهای اقتدار» در گچساران+ تصاویر
- ■ گچساران؛ ۱۴۳ شب ایستادگی و همدلی+ تصاویر
- ■ موج ۱۴۵ قرار گچسارانیها در سنگر خیابان+ تصاویر
- ■ ۱۴۰ شب ایستادگی؛ روایت حضور مردم گچساران
- ■ خروش گچسارانیها در موج ۱۶۳+ تصاویر
- ■ موج 147؛ تداوم حماسه مردمی در گچساران
- ■ موج 156 اقتدار؛ گچساران پای آرمانها ایستاد+ تصاویر
- ■ 141شب میدانداری گچسارانیها در دفاع از وطن
- ■ میدانداری گچسارانیها در موج 162 حماسه
- ■ حماسه گچسارانیها در شب ۱۵۸ حضور+ تصاویر
آخرین اخبار
- ♦ تلخ و شیرین اسارت به روایت آزادگان گچساران
- ♦ پشت پرده حواشی بیمارستانهای گچساران چیست؟
- ♦ میدانداری گچسارانیها در شب 169+ تصاویر
- ♦ «ایرانیا»؛ روایت سریع و دقیق از مهمترین اخبار
- ♦ شب ۱۶۸ اجتماع خیابانی به یاد شهدای میناب
- ♦ تجدید پیمان «فعالان اقتصادی» گچساران با شهدا
- ♦ پایمردی مردم گچساران به شب 168 رسید+ تصاویر
- ♦ نخستین مرکز «معارف اسلام ناب» در گچساران افتتاح شد+ تصاویر
- ♦ جنگ رمضان؛ رسانهای که روایت دشمن را شکست داد
- ♦ ۱۶۷ شب «ایستادگی» در گچساران+ تصاویر
- ♦ درباره نگرانی بنزین شفاف با مردم سخن بگویید!
- ♦ مسئولان در تراز سیره رضوی پاسخگوی مردم باشند
- ♦ اجتماع بزرگ «امامرضاییها» در گچساران+ تصاویر
- ♦ روایت 164 شب از حماسه مردمی در گچساران
- ♦ سیره رضوی، راهگشای مشکلات و چالشهای جامعه