کدخبر: ۸۱۳۵۱
۰۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۰۰:۱۸
چاپ

به روایت یاسر مرادی؛

روز متفاوت «خبرنگاران» در بام نفت ایران

گرمای سوزان، بوی گاز و صدای مداوم تأسیسات، این بار سوژه اصلی خبرنگاران گچساران بود؛ روایتی متفاوت از مردانی که در سخت‌ترین شرایط، چرخ صنعت نفت را می‌چرخانند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی‌ «آفتاب گچساران» ، یاسر مرادی_ گاهی برای روایت یک واقعیت، باید وارد میدان شد، دوربین را برداشت و قدم به جایی گذاشت که شاید سال‌ها نامش را شنیده‌ای، اما هیچ‌گاه از نزدیک ندیده‌ای. این بار مقصد، قلب صنعت نفت گچساران بود؛ جایی که نفت فقط یک واژه اقتصادی نیست، بلکه بخشی از تاریخ، زندگی، هویت و سرگذشت مردمان این دیار است.

سفر نیم‌روزی خبرنگاران به تأسیسات شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران، از محل روابط عمومی این شرکت آغاز شد؛ سفری که قرار بود چند ساعت بیشتر طول نکشد، اما تصاویر و روایت‌هایش برای مدت‌ها در ذهن باقی ماند.

آغاز یک سفر؛ از شارژ تلفن تا برق انداختن کفش‌ها

ساعت ۹ صبح، زمان وعده داده‌شده برای حرکت بود. خبرنگاران یکی‌یکی خودشان را به محل قرار می‌رساندند و حدود ۲۰ نفر برای این بازدید آمده بودند. امین کائیدی، خبرنگار گچسارانی، مثل همیشه زودتر از دیگران رسیده بود و با ویلچرش در محل حضور داشت.

تا تکمیل شدن جمع خبرنگاران، هرکس به شکلی خود را مشغول کرده بود. من هم فرصت را غنیمت شمردم و گوشی تلفن همراهم را به محل شارژ تلفن همراه که در ورودی روابط عمومی تعبیه شده بود، متصل کردم؛ تا جایی که بالاخره علامت هشدار شارژ خاموش شد و گوشی خبر از شارژ کامل داد.

کمی آن‌طرف‌تر، چند خبرنگار دیگر سراغ دستگاه «واکس‌زن» روابط عمومی رفته بودند و مشغول برق انداختن کفش‌هایشان بودند. گروهی هم دور هم ایستاده و درباره برنامه‌های افتتاحیه و کلنگ‌زنی هفته دولت گفت‌وگو می‌کردند.

در نهایت با اعلام مسعود گشتاسبی، مسئول روابط عمومی شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران، زمان حرکت فرا رسید. اتوبوس از قبل در پارکینگ روابط عمومی مستقر بود و کولر آن نیز روشن مانده بود تا در گرمای طاقت‌فرسای گچساران، فضای داخل خنک باشد.

دوربین را از کیفم بیرون آوردم و از همان لحظه‌های نخست، قاب‌هایی از آغاز سفر و سوار شدن خبرنگاران ثبت کردم. ویلچر امین نیز با همکاری راننده در قسمت مخصوص اتوبوس قرار گرفت و من آخرین نفری بودم که سوار شدم.

مقصدی که «بام نفت ایران» نام دارد

صحبت بیشتر خبرنگاران درباره سقلاتون بود؛ همان منطقه‌ای که به «بام نفت ایران» شهرت دارد. واحد بهره‌برداری شماره یک گچساران در منطقه سقلاتون و در فاصله حدود ۱۲ کیلومتری جنوب‌شرقی گچساران قرار گرفته و در ارتفاعی حدود سه هزار و ۲۲۱ پا از سطح دریا واقع شده است. این واحد از نخستین مراکز مهم نفتی منطقه به شمار می‌رود و قدمت فعالیت آن به سال ۱۳۱۱ هجری شمسی بازمی‌گردد.

اتوبوس از مسیر چهارراه نماز به سمت روستای آب‌شیرین حرکت کرد. کمتر از نیم ساعت بعد، در نزدیکی روستا توقف کوتاهی برای هماهنگی با نیروهای حراست انجام شد. از همان‌جا، ارتفاعات سقلاتون به‌وضوح دیده می‌شد؛ اما قرار نبود این بار مسیر سقلاتون را ادامه دهیم.

تغییر مقصد؛ از سقلاتون تا دشت بلوط

مسعود گشتاسبی وارد اتوبوس شد و کلاه‌های نقاب دار سفیدرنگی را که نشان روابط عمومی شرکت نفت و گاز گچساران بر آنها نقش بسته بود، میان خبرنگاران توزیع کرد. پس از گفت‌وگو با خبرنگاران و با توجه به دشواری مسیر سقلاتون و امکان‌پذیر نبودن تردد اتوبوس در بخش‌هایی از مسیر، تصمیم گرفته شد بازدید خبرنگاران در منطقه صنعتی دشت بلوط ادامه پیدا کند.

اگر سقلاتون در یک سوی روستای آب‌شیرین قرار داشت، منطقه نفتی دشت بلوط در سوی دیگر آن قرار گرفته بود. اتوبوس تغییر مسیر داد و پس از چند دقیقه، به مجتمع صنعتی دشت بلوط رسیدیم.

دشت بلوط؛ جایی که نفت راهی فارس می‌شود

مرکز انتقال نفت گچساران در مجتمع صنعتی دشت بلوط قرار دارد؛ مرکزی که یکی از مراکز انتقال نفت به منطقه فارس محسوب می‌شود و قدمت احداث آن به دهه ۱۳۵۰ بازمی‌گردد. این مرکز، نفت خام فرآورش‌شده را از واحدهای بهره‌برداری دریافت و از طریق خطوط انتقال به مراکز بعدی منتقل می‌کند.

در این مجموعه، مجموعه‌ای از توربین‌ها، پمپ‌ها، دیزل‌ژنراتورها و مخازن ذخیره در کنار خطوط انتقال نفت قرار گرفته‌اند؛ تأسیساتی که شاید برای یک بازدیدکننده عادی تنها مجموعه‌ای از فلز، لوله و ماشین‌آلات به نظر برسند، اما پشت هر کدام از آنها داستانی از کار، تخصص، مسئولیت و مراقبت شبانه‌روزی نهفته است.

در ابتدای ورود، برخی ناهماهنگی‌ها و حساسیت‌های طبیعی حاکم بر یک منطقه عملیاتی، باعث شد هماهنگی‌ها اندکی زمان ببرد؛ اما همین انتظار کوتاه، فرصت خوبی بود تا از نزدیک به محیط اطراف نگاه کنم؛ و آنچه دیدم، فراتر از یک بازدید بود.

گرما، دود، فلر و بوی گاز؛ روی دیگر صنعت نفت

گرمای هوا سنگین بود. تابش آفتاب، انعکاس گرما از سازه‌های فلزی، صدای مداوم تجهیزات و فن‌ها، بوی گاز ترش و دود ناشی از فلرها، تصویری متفاوت از محیطی را پیش چشممان قرار داده بود. در آن لحظه یاد جمله‌ای افتادم که بارها از زبان کارکنان صنعت نفت شنیده بودم: «نفت، درونش خودمان را کشته و بیرونش مردم را.»

البته این بار معنای جمله را بیشتر لمس می‌کردم. کافی بود چند دقیقه در کنار تأسیسات بایستی تا بفهمی کار در چنین محیطی تنها یک شغل معمولی نیست. اینجا گرما هست، صدا هست، فشار کاری هست، مسئولیت سنگین هست و در کنار همه اینها، خطر هم همیشه بخشی از واقعیت محیط کار است. بله؛ آدم باید خودش بیاید و ببیند چه خبر است.

وقتی سختی کار، برای کارکنان عادی شده است

حدود دو ساعت در بخش‌های مختلف تأسیسات و کارخانه‌ها حضور داشتیم و مسئولان هر واحد، توضیحات لازم را برای خبرنگاران ارائه کردند. با تعدادی از کارکنان و مهندسان مجموعه هم‌صحبت شدیم. آنها از سختی کار می‌گفتند، اما نه با گلایه. انگار گرما، صدا، بوی گاز و فشار کار برایشان به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود.

در کلامشان یک مفهوم بیشتر از همه تکرار می‌شد: خدمت و اقتدار ایران. اینجا بود که با خودم گفتم ای‌کاش امکان بازدید دانش‌آموزان، دانشجویان و اقشار مختلف مردم از چنین تأسیساتی در قالب اردوهای آموزشی و صنعتی فراهم می‌شد. شاید دیدن این محیط از نزدیک، تصویر واقعی‌تری از صنعت نفت و زحمات کارکنان آن به جامعه نشان دهد.

روایت شب‌های پراضطراب جنگ

یکی از کارکنان در خلال صحبت‌هایش به روزهای جنگ رمضان اشاره کرد؛ روزهایی که تهدید آمریکایی صهیونی علیه زیرساخت‌های نفت و گاز، نگرانی و استرس زیادی برای کارکنان ایجاد کرده بود. می‌گفتند در آن شب‌های سخت، خانواده‌ها مرتب تماس می‌گرفتند و نگرانی در میان همه موج می‌زد؛ اما کارکنان همچنان در محل کار حاضر می‌شدند.

ترس وجود داشت، اضطراب وجود داشت، اما غیبت معنایی نداشت. همه می‌دانستند تأسیسات نفت و گاز نباید از حرکت بایستد. روایتشان ساده بود، اما سنگین: برای وطن ایستاده بودیم.

اینجا، سرزمین مردانی است که شهید شدند

مسعود گشتاسبی در بخشی از بازدید، به یکی از نقاط این مجموعه اشاره کرد و از شهدای صنعت نفت گچساران گفت. او از نادعلی زراعتی و فردوس کاظمی، دو تن از کارکنان شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران، یاد کرد که در حمله هوایی رژیم بعث عراق به این منطقه در مردادماه سال ۱۳۶۶ به شهادت رسیدند.

نام‌های دیگری نیز در تاریخ دفاع و پایداری صنعت نفت گچساران ثبت شده‌اند؛ از جمله حسین بالدار، محمد مرادولی، علمدار امینی، محمد تیموری آرخلو، نادعلی زراعتی، طاهر کرمی ارخلو و فردوس کاظمی. در طول جنگ تحمیلی، تأسیسات نفتی مناطق نفت‌خیز جنوب بارها هدف حملات هوایی و موشکی قرار گرفتند، اما کارکنان صنعت نفت با وجود خطرات فراوان، برای حفظ تولید و پایداری تأسیسات در میدان ماندند.

گچساران نیز سهم خود را از این فداکاری با خون مردان صنعت نفت پرداخته است. گشتاسبی از برنامه‌ریزی برای احداث یادمانی در محل شهادت این کارکنان خبر داد؛ اقدامی که می‌تواند بخشی از حافظه تاریخی صنعت نفت و نسل‌های آینده را زنده نگه دارد. اینجا فقط یک کارخانه نیست؛ اینجا بخشی از تاریخ ایستادگی مردان نفت است.

قهوه در دل گرما و دوربین‌هایی که روایت می‌کردند

در میانه بازدید، شدت گرما و شرایط محیطی باعث شد برخی خبرنگاران برای دقایقی به داخل اتوبوس بروند و گروهی دیگر همچنان همراه مسئولان به بازدید ادامه دهند. سؤال‌های تخصصی خبرنگاران از مهندسان و کارکنان نشان می‌داد که این بازدید برای بسیاری فقط یک برنامه تشریفاتی نیست. در همین گرما، یکی از خبرنگاران هوس قهوه کرد و کارکنان نفت نیز خیلی سریع مقدمات آن را فراهم کردند.

کمی آن‌طرف‌تر، سید احسان موسوی، عکاس شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران، با دوربین خود این لحظات را ثبت می‌کرد. هر طرف را که نگاه می‌کردی، تابلوهای «عکسبرداری و فیلمبرداری ممنوع» به چشم می‌خورد؛ اما آن روز، روز متفاوتی برای خبرنگاران بود.

آنچه ثبت می‌شد فقط عکس نبود. ثبت خاطره بود؛ ثبت سختی‌ها، فداکاری‌ها و روایت مردانی که شاید بخش زیادی از زندگی‌شان در قاب دوربین‌ها دیده نشده است.

جایی که حتی آنتن موبایل هم کم می‌آورد

در طول بازدید، مرتب گوشی تلفن همراهم را بررسی می‌کردم. پوشش ضعیف تلفن همراه و اینترنت، یکی دیگر از واقعیت‌های این منطقه بود. تا چشم کار می‌کرد، خطوط لوله و تأسیسات دیده می‌شد و بخشی از آسمان نیز زیر سایه دود فلرها قرار داشت.

گچساران از یک سو با عنوان «بام نفت ایران» و ظرفیت‌های بزرگ نفتی شناخته می‌شود و از سوی دیگر سال‌هاست با مسئله آلودگی ناشی از فعالیت‌های صنعتی و فلرینگ دست‌وپنجه نرم می‌کند. اینجا، واقعیت را نمی‌توان تنها در اعداد و ارقام عوارض آلایندگی خلاصه کرد. پشت این دود، مردانی ایستاده‌اند که در گرما و شرایط دشوار کار می‌کنند و مردمی زندگی می‌کنند که سال‌هاست با صنعت نفت و پیامدهای آن هم‌جوارند. سؤال اینجاست: سهم واقعی گچساران و مردمش از این همه ظرفیت، نفت و سرمایه انسانی چیست؟

گچساران؛ نفت دارد، جوان هم دارد آنچه از این سفر در ذهنم ماند، تنها سختی کار کارکنان نفت نبود. به جوانان گچساران فکر کردم؛ جوانانی که در کنار یکی از مهم‌ترین مناطق نفت‌خیز کشور زندگی می‌کنند و در عین حال، بیکاری همچنان یکی از دغدغه‌های جدی این شهرستان است.

گچساران ظرفیت‌های کم‌نظیری در حوزه نفت، گاز، نیروی انسانی متخصص و موقعیت صنعتی دارد. این شهرستان شایسته آن است که توسعه، اشتغال، آموزش تخصصی و فرصت‌های اقتصادی متناسب با ظرفیت‌هایش دنبال شود. مردم این دیار سال‌ها در کنار صنعت نفت زندگی کرده‌اند و امروز بیش از همیشه شایسته آن هستند که ثمره این ظرفیت عظیم را در توسعه پایدار، اشتغال جوانان و ارتقای کیفیت زندگی خود ببینند.

اذان؛ لحظه‌ای برای توقف

در گرماگرم بازدید، صدای اذان ظهر در فضای مجموعه پیچید. گوشی برخی خبرنگاران با نرم‌افزار «باد صبا» نوای اذان مرحوم مؤذن‌زاده اردبیلی را پخش کرد. وقت نماز بود؛ اما حتی وضو گرفتن هم در آن گرما داستان خودش را داشت. آب شیر سرویس‌های بهداشتی به دلیل گرمای محیط و مخازن، آن‌قدر گرم شده بود که وضو گرفتن را دشوار می‌کرد. باز هم یک تجربه متفاوت؛ تجربه‌ای کوچک، اما واقعی از زندگی در چنین محیطی.

ناهار در کنار کارکنان نفت

پس از اقامه نماز، خبرنگاران به کمپ غذاخوری منطقه دشت بلوط دعوت شدند. ناهار در کنار کارکنان صرف شد و پذیرایی از خبرنگاران با کیفیت مطلوبی انجام گرفت. اگرچه بخش زیادی از این سفر با گرما، دود، بوی گاز و سختی محیط کار گره خورده بود، اما برخورد کارکنان و پذیرایی صمیمانه آنان، پایان خوشی برای این بخش از برنامه رقم زد.

سخنان پایانی؛ عذرخواهی و قدردانی

پس از صرف ناهار، اتوبوس برای بازگشت آماده شد. در مسیر برگشت، مسعود گشتاسبی، مسئول روابط عمومی شرکت بهره‌برداری نفت و گاز گچساران، در اتوبوس با خبرنگاران سخن گفت. او بابت برخی کاستی‌ها و ناهماهنگی‌هایی که در جریان بازدید وجود داشت، از خبرنگاران عذرخواهی کرد و از همراهی آنان در این برنامه قدردانی کرد.

اما پایان سفر تنها به سخنان پایانی محدود نشد. در پایان این نیم‌روز متفاوت، از خبرنگاران با اهدای لوح تقدیر و هدایا تجلیل شد. اتوبوس دوباره به پارکینگ روابط عمومی رسید. سفر تمام شده بود؛ اما روایت‌ها تازه آغاز شده بودند.

پایان یک سفر؛ آغاز یک روایت

گاهی یک سفر چندساعته می‌تواند نگاه آدم را به یک موضوع برای همیشه تغییر دهد. من پیش از این سفر، نفت را در قالب خبر، عدد، تولید، پروژه، عوارض آلایندگی و آمار می‌دیدم؛ اما این بار، نفت را از نزدیک لمس کردم.

در گرمای سنگین دشت بلوط، میان صدای فن‌ها و پمپ‌ها، در کنار خطوط لوله و زیر سایه دود فلرها، چیزی فراتر از صنعت دیدم: انسان‌هایی که ایستاده‌اند تا چرخ صنعت بچرخد. کارگرانی که سختی محیط برایشان عادی شده، مهندسانی که مسئولیت سنگینی بر دوش دارند و مردانی که روزگاری در همین تأسیسات برای دفاع از کشور جان خود را از دست داده‌اند.

این سفر به من یادآوری کرد که پشت هر بشکه نفت، یک داستان وجود دارد؛ پشت هر تأسیسات، انسان‌هایی ایستاده‌اند و پشت هر عدد اقتصادی، شهری با مردمی زندگی می‌کند که حق دارند سهم خود را از توسعه ببینند.

شاید مهم‌ترین تصویر این سفر، همان تصویری باشد که هیچ دوربینی نمی‌تواند به‌طور کامل ثبتش کند: مردانی در دل گرمای نفت که ایستاده‌اند؛ برای تولید، برای زندگی و برای ایران؛ و این، شاید معنای واقعی یک روز متفاوت برای خبرنگاران بود؛ روزی که از روابط عمومی آغاز شد، از میان تأسیسات نفت و گاز گذشت، به روایت شهدا و مردان صنعت رسید و در پایان، با یک سؤال بزرگ به شهر بازگشت: آیا ما آن‌گونه که باید، قدر مردان صنعت نفت و ظرفیت‌های گچساران را می‌دانیم؟

انتهای خبر/